"آيه هاي عاشقانه "
كس نمي داند ز من جزء اندكي
وز هزاران جرم و بد فعلي، يكي
من همي آن دانم و صد تار من
جرمها و زشتي كردار من
هر چه كردم، جمله ناكرده گرفت
طاعت ناوَرده، آورده گرفت
نام من در نامهء پاكان نوشت
دوزخي بودم، ببخشيدم بهشت
عف كرد آن جملگي جرم و گناه
شد سفيد آن نامه و روي سياه
آه كردم، چون رَسن شد آهِ من
گشت آويزان رسن در چاهِ من
آن رسن بگرفتم و بيرون شدم
شاد و زَفت و فربه و گلگون شدم
در بُن چاهي همي بودم نِگون
در دو عالم هم نمي گنجم كنون
آفرينها بر تو بادا اي خدا
ناگهان كردي مرا از غم جدا
گر سر هر موي من گردد زبان
شكرهاي تو نيايد در بيان
* * *
تو در جان مني، من غم ندارم تو ايمان مني، من كم ندارم
اگر درمان تويي، دردم فزون باد وگر عشقي تو، سهم من جنون باد
تويي تنها تويي تو، علت من تو بخشاينده بي منت من
صدايم كن صداي تو ترانه ست كلامت آيه هايي عاشقانه ست
تو را من سجده سجده مي پرستم كه سر بر خاك بر زانو نشستم