نمی خواهم پرهایت را ببندم.......
برو عزیز من......آزادورها
رهاتر از همیشه می خواهمت.........
دوست ندارم خاطرها مثل زندانی باشد برایت..........
و من زندان بان!!!!!!
هنوزهم می دانم هرجای این دنیا که بروی زیر همن آسمان هستی...........
شب که می شود همین ماه را نگاه میکنی......
از این بعد شب ها به ستارها می گویم به جای من به تو چشمک بزنند........!!!!!
و ماه را تماشا می کنم........
چون تو هم همین ماه را نگاه می کنی!